خرید بک لینک

درباره سایت

سرزمین من

از تمامی کسانی که به این وبلاگ سر می زنن تشکر می کنم اینجا یه دنیاس.............دنیا که همیشه نباید بزرگ باشه.. شاید بهتره بگیم یه گوشه کوچیکی از دنیای من!؟

امکانات وب



-->-->--> -->-->-->
\\\"براÛx8c


درÛx8cاÙx81ت Ùx83د گاÙx84رÛx8c عÙx83س در Ùx88ب

 -->-->-->
-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->
کد Ø¢Ùx87Ùx86Ú¯ Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86 -->-->--> -->-->--> کد Ùx85Ùx88س Ùx82Ùx84ب

-->-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> \\\"اÛx8cÙx86
-->-->-->

سالها پیش در یکی از مدارس پسربچه ای به نام فری

همیشه با لباسهای چرک در مدرسه حاضر میشد

هیچکدام از معلمان او رادوست نداشتند

روزی خانم احمدی مدیر مدرسه مادرش را به مدرسه خواند

و درباره وضعیت پسرش با وی صحبت کرد

اما مادر بجای اصلاح فرزندش تصمیم گرفت که به شهر دیگری مهاجرت کند

بیست سال بعد خانم احمدی بعلت ناراحتی قلبی دربیمارستان بستری شد

و تحت عمل جراحی قرار گرفت...عمل خوب بود

هنگام به هوش آمدن

دکترجوان رعنایی را در مقابل خود دید که به وی لبخند میزد

میخواست از وی تشکرکند اما بعلت تأثیر داروهای بیهوشی توان حرف زدن نداشت

با دست به طرف دکتر اشاره میکرد و لبان خود را به حرکت در می آورد انگار دارد تشکر میکند

اما رنگ صورتش در حال تغییر بود کم کم صورتش در حال کبود شدن بود

تا اینکه با کمال ناباوری در مقابل دکتر جان باخت

دکتر ناباورانه و با تعجب ایستاده بود که چه اتفاقی افتاده است.....وقتی به عقب برگشت

فری نظافتچی بیمارستان را دید که دوشاخه دستگاه کنترل بیماران قلبی را درآورده

و شارژر گوشی خود را به جای آن زده است

نکنه یه موقع فکر کردین فری دکتر شده و از این حرفا

نه بابا از اون نظافتچی بودنم اخراج شد اون الاغ رو چه به این حرفا !

 

 

 

برچسب: نویسنده: tanha تاريخ: 23 / 5 / 1393 ساعت: 20:42

صفحه بندی

خبرنامه